?what if a Greek boy mates with an indian girl

توي همه خاطره هايمان دارم سرفه ميكنم
فقط هم به خاطر همان عصری که توی میدون ولیعصر باد آمد
باران آمد
آن مرد با اسب آمد
اسبش لگد زد به تو
منم از ترس شوهرعمه فرار كردم
آنقدر دويدم كه سرفه انداختم توي چمن هاي بلوار كشاورز 
----
دارم سرفه ميكنم
مادربزرگ عجيبم ميگه: زوده
يه استكان چهارگل ميده به من كه سرفه ام بند بياد
بعد انگار دوباره يادش افتاده باشه ميگه: آدم نابالغ خوي غربت ميگيره؛ زوده
----
نصفه شبی داريم ميريم فرودگاه بدرقه تو
يكي اسبشو بسته به پايه دوربين كنترل سرعت
دراز كشيده كنار مادربزرگ عجيبم
توي هر تكان همه جا را دو بار روشن خاموش ميكند
من هر كاري ميكنم سرفه ام بند نمياد
----
به شوهرعمه ام ميگم:
بلوغ نه سن مشخص دارد،نه زمان خاص
بلوغ مکان دارد، معمولا جایی خلوت و تاریک

بعد ميرم اونور حياط از پله ها ميرم پايين

/ 0 نظر / 123 بازدید