( برای نگين،نگار و پويا )

مرگ را ديده ام من..
تجربه ئی ست
غم انگيز..غم انگيز..به سالها و به سالها و به سالها.
آری،مرگ انتظاری خوف انگيز است...

خواهش زياديه ولی شايد به فکر شما چيزی
برسه که درد دوری پدر رو کمتر کنه،بنويسش،خب..؟

/ 27 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

و نوبت خويش را انتظار می کشيم بی هيچ خنده ای ...

Masoud Borbor

هزار سال نشستيم و نشستيم هزار ساز خوانديم و خوانديم برای آنان که نيستند برای آنان که رفتند برای آنان که بودند...

قلی

وبلاگ من تعطيل شد.آخرين قصه من رو بخون.کابوس

آقا لیلا

آخ که چقدر دلم براش تنگ شده..................

امیر

اين بايد قبل از کامنت ليلا ميومد اما عيبی نداره . . .¤¤ در مردگان خويش نظاره می کنيم ٬ با طرح خنده ای . . . ¤¤ در مورد پدر دنبال يه مفهوم می گشتم ...گشتم ٬ پيدا نکردم ! هيچ چيزی جر جمله ای حميد مصدق که برايم آشناترين پيامهاا بود : ¤ من با بطالت پدرم ٬ هرگز بيعت نمی کنم ! ¤¤ .. قلمت پايداار

dad

ان کس که مرا روح و روان بود پدر بود...ان کس که برايم نگران بود پدر بود..ميدونم نگين چه حسی داره....وقتی پدرم رفت...تازه فهميدم که بدن گرمش منو ۲۰ سال گرم کرده و من نميدونستم....تازه فهميدم سرديش يعنی چی....ولی نگين جون...يه مدتی وحشتناک ميگذره....بعدش بهتر ميشه....هوای مامانتو داشته باش

Moon

فقط گذر زمان می تونه اين درد رو تسکين بده .

Negin

زودتر از اين بايد می اومدم بابت اين پستت تشکر ميکردم...خيلی خوبه که تنها نيستم...خيلی

papar

bahash harf bezan chon oon hamishe kenarete ,in o motmaen bash,faghat to nemitooni bebinish,ham bahash harf bezan ham beboosesh ham sare to bezar roo zanoo hash oonam miboosatet o navazeshet mikone,OON HAMISHE PISHETE

ali

من خيلی با نو شتن تو حال ميکنم.......خيلی با احساس مينويسی................................... وقتی می خوندم گريم گرفته بود .... از خودم خجالت کشيدمـــــــــــــــــــــدست دارم با تو آشنا بشم-------------اين خواهشه ------------- منتظرت هستم