بی اجازه بچه ام...بله

امروز سند بدبختيمو پيدا کردم.
سند بدبختي من يه جلد بدرنگ آبی داشت
صفحات اول سند بدبختي من پر آیه قرآنِ.
صفحات بعد سند بدبختی من رو يه پيرمرد ۸۰ ساله با يه خودنويس بدرنگ نوشته.
حالم از همه صفحاتش به هم ميخوره٬ميبندمش٬ ميندازمش پايين ميز
تو هوا يه چرخ ميخوره و باز ميشه و مي خوره زمين
يه نيگاه بهش ميندازم.
صفحه آخرش باز شده و با بدجنسی منو نیگاه میکنه
ته صفحه آخرش دو تا امضاس
اولیو میشناسم.خیلی محکم و خشک.ولی انگار امضاش به کاغذ چک بیشتر میاد
دومی کج و زشته.با امضاهایی که بالاش ۱۸ و پایینش بيشتر دقت کن.. بود فرق داره.
انگار تو امضا کردن سند بدبختيم شک داشته!
آخ که اگه اون روز اونجا بودم...

/ 3 نظر / 23 بازدید
رضا

سلام امكان مديريتي شما فعال شد. از همكاري شما متشكرم و اميدوارم همكاري شما در مديريت اين گروه موجب ساماندهي و رونق و رشد كيفي وبلاگها باشد. موفق باشيد

-

ishallah be paye ham pir beshin

tiloo

بله اِسي جون، من اگه بگي حتي برايِ يک صدمِ ثانيه فکر کرده باشم که اين سند شناسنامه بوده. من هميشه آگاه بودم و خواهم بود که اين چيزي بيش از يک سند ازدواج نبوده است. با تشکر از دستندرکارانِ تيزهوش.