Gasoline

امروز صبح هدفونهايم را چپاندم توي گوشم و روي چمنهاي داشگاه دراز كشيدم

يك دفعه ديدم از گوش همه آدمهاي توي دانشگاه خون بيرون ميزند
خودشان هم كمي اين طرف و آن طرف بالا پايين ميپرند و كمي بعد ميميرند

حالا فقط من زنده مانده ام و زشت ترين دختر دانشگاهمان كه هميشه توي
دستشويي طبقه سوم آنقدر بلند گريه ميكند كه هيچ چيز نميشنود

/ 0 نظر / 35 بازدید