Acetaminophen
?How much can You run in 1 hour 16 minutes 32 seconds

هفته پیش وسط بی کاغذی روی میز و بی جوهری خودکار و بی اعصابی مسئول
وقت دهی سفارت مربوطه، دیدم چقدر 6 را شبیه پدر محترم مینویسم.
چه دلبری هایی که نمیکند ژنتیک وقتی حواس آدم قدری پرت میشود.

دو سه ساعت بعد یادم افتاد چقدر به تو گفته بودم حساب
من و ابوی خیلی جداست و تو باور نکرده بودی..

 

Cursed, Missed Opportunities

چند روز پیش باد، آخرین کلاه من را توی حیاط ترسناک خانه تان انداخت.
به امید آنکه سر و کله بی کلاهم آن حوالی پیدا شود.

باد وقتی دید نه من آدم قبراق سابقم، نه تو دیگر آمار کلاه های توی
حیاط متروکتان را داری، رفت برای آخرین بار خانه دوروثی را از
کانزاس برداشت و اول جاده زرد منتهی به شهر زمرد پیاده کرد.

باد - کارگردان این روزهای زندگی من و دوروثی - حس شوخ طبعی مریضی دارد.

 

The little Auschwitz we tend to build in our minds

از شروع دهه سوم زندگی من، دو تبریک از تبریکهای پیامکی تولدم کم شد.

اولی مال شرکت اینترنت سپنتا که برایم توضیح میداد برای دریافت 5 ساعت اینترنت رایگان زادروز حجسته ام باید به کدام سوراخ سایتش مراجعه کنم و دومی SMS تبریک تو که هر سال با توجه به تاریخ آخرین دعوایمان بلند و کوتاه میشد.

 

توی این دنیایی که برهان نظم یک دستی میخواهد وجود همه چیز را ثابت کند این قضیه را نباید به حساب تصادف و اتفاق و مثل این ها نوشت. نه؟

 

Be a Good August Please

امروز صبح، چند لحظه بعد از ریختن قطره به چشم و چند لحظه قبل
از سفید شدن قرمزیهای جمعه شب، همانطور سر به هوا و دهن نصفه باز،
یادم افتاد مسئولیت خوشبخت کردن هیچکدام از دخترهای شهر با من نیست.

و همین مساله، دمای امروز تهران را برای من به قاعده چند درجه فارنهایت پایین آورد.

 

Drinking Soap

از وسط زمستان تا همین امروز صبح طول کشید تا قانع شوم برایت اعتراف کنم
درون من چاهی است که دست بلندترین پک سیگار ناشتا هم به ته آن نمیرسد.

امضا: کله روی بالش سمت راست

 

Give me my half-a- crown,Tom

برای ثبت در تاریخ:

فردای عاشورای طولانی 1434 و بعد از snooze سوم و غلت چهارم، نویسنده این سطور فهمید زندگی، پیرمرد پولدار کوری است که دنیا هر روز باند را از روی چشمهایش برمیدارد و او میگوید: نـــــــــــــــه!

 

Sent from my not very smart phone

این هفته 74 ساعت کار کرده ام.
از شماره ای غریبه 12 تا missed call داشته ام.
8 بار اسیر رویاها و تو چنگ موج رها شده ام.
4 نفر را از phone book موبایلم حذف کرده ام.
3 بار بعد از شنیدن صدای بوق پیغام گذاشته ام.
با 2 نفر دست به یقه شده ام.
1 بار دکتر رفته ام و 1 بار پنچری گرفته ام.

در کندترین لاین ترافیک نه چندان روان طبقه همکف بزرگراه صدر در حرکتم.
چراغ بنزین، تنها نقطه روشن زندگی نه چندان جالب من است.

 

That live performance of Gravity by Coldplay

ستادی که برای 5-4 سال، از یک ماه قبل از تولدت به ریاست من تشکیل میشد تا بعد از یافتن مزه دهانت، تصویب بودجه، خرید هدیه،گل،کارت و کیک با استفاده بجا و مقتضی از عنصر سورپرایز برایت خاطره درست کند، پارسال برای همیشه تعطیل شد.

یک سالی بی هدف ولیعصر را بالا و پایین رفت و بعد از مشاهده روند کاری ستادهای مشابه، خود را از بالای پل پارک وی پرت کرد روی سقف یک پراید مشکی ایران 33

 

Effervescent Vitamin C

"این آخرین بار بود." وردی است که حتی هری با
تمام پاتری اش نفهمید چقدر همه چیز را خواستنی میکند.
هر چیز معمولی را
هر چیز نخواستنی را

پ.ن: کاش امروز این ورد را از گردنم کمی آویزان تر کرده بودم.

 

A Very Kafkaesque Autumn

خیلی از چیزهای من توی مدرسه گم شد.
چیزهایی مهم تر از اتود هفت دهم و پاک کن مایکل انجلو
توی مسیر کازرون تا نیشابور و لای شعار هفته بیست و چندم.

کاش همانطور که مادر بی اعصابم هر عصر،
پیش بینی میکرد یک روز خودم را هم گم کرده بودم. 

 

[ ???? | ????? | ??? ????????? ]