Acetaminophen
Not so great in bed

سیگار پشت سیگار پشت سیگار
یکی از یکی smokers die younger تر
به روسی و ارمنی و فرانسه و پشتو
----
نکند فهمیده اند من و تو را دیگر مثل پدربزرگهایمان
نمیشود با قول طول و عرض و ضخامت دودی کرد. 

این جماعت سیگار پیچ مادر به خطا با تمام وعده و وعیدهایشان

 

Since 1984

فیلم پشت فیلم پشت فیلم پشت فیلم
یکی از یکی Based on a true story تر
همه پر از معجزه های ریز و کلفت
---
نکند اینی که ما توی هر 7 صبحش _ مثل روز قبلش و هفته
قبلش و سال قبلش _ از خواب میپریم کار گروهی چند نویسنده دانشجو
باشد برای تهیه سریال علمی تخیلی کم خرج یکی از این کانالهای ایتالیایی.

یا حتی تکرار یکی از قسمتهای مثلا پرطرفدار آن

 

Drink a whole bottle of aftershave

تو که نیستی خوابم نمیبرد.
نصفه شب، انوبانها پر میشوند از آدمهایی
که از توی شیشه جلو معلومند و از توی آینه عقب نه

 

In memory of Soie's little feet

آخرین شنبه سال هم که باشی
باز هم شنبه ای
خواب آلود و کم رنگ و "حالا کو تا آخر هفته"
مثل تمام خواهر، برادرهایت

 

i

کاش هر سال از یک جای تقویم شروع میشد.
مثلا امسال از فوریه
نه از اولش و نه از آخرش تازه
از یک جای پرت و پلایش

آنقدر پرت که نفهمم تصمیمهای بزرگم را از
اول کدام روز باید به یک طرف دیگرم حواله کنم.

آنقدر پلا که یادم برود پارسال ( که مثلا از اواخر
جمادی الاول شروع شده بود ) عجب سال بیخودی شد.

 

?What did Maria Mena's friends do to her

نامادری من را درست همین امروز که من به خانم مبصرمان قول دادم
کمی بیشتر به به او و اطرافیانم اعتماد کنم؛ از ترس اینکه کاری
دست کسی ندهد توی تیمارستان به تختش پیچ کردند.
-----
یادم باشد فردا سر صف برایش تعریف کنم وقتی بیست و یکی دو سال پیش،
قاشق مرباخوری الکل صنعتی را به هوای اکسپکتوران برایم هواپیما
کرد، دهنم را چطور تا خرتناق برایش فرودگاه کردم.

 

Ti

معاش
هر گرگ و میش من را بیدار میکند، میفرستدم دوش بگیرم
کت و شلوارم را که تنم کرد من را میبرد جلوی واحد وسط
طبقه پنجم شیشه ای ترین ساختمان شهر.
یک لبخند گشاد میماساند روی دهانم تا بروم سلام کنم
به همه آنهایی که دوش گرفته تر و کت شلوار پوشیده تر از من،
با لبخند گشاد جواب سلامم را میدهند.

من هیچوقت زورم به او نرسیده است.
معاش، قویترین مرد ایران است.

 

Perry's blue scrubs

اگر پنج شنبه، پنج شنبگی میکرد با ما
هیچ جمعه بی پدر مادری نمیتوانست من را از جمعگیش بترساند.

 

The night Walter went bowling

امروز یک نفر وسط خیابان شریعتی از من پرسید خیابان شریعتی کجاست؟

من خوش ندارم برای چهار ورق مدرک درازتر و دو وجب روسری کوتاه تر، دور دنیا
را بچرخم، برسم وسط خیابان شریعتی تورنتو، بروم سراغ یکی راه راه تر
از خودم، سراغ خیابان شریعتی تورنتو را بگیرم

 

"Why Mr.Breslin named his daughter, "Abigail

آخرین کنسرت من امروز عصر، بدون حضور حتی یک نفر از هوادارانم، توی
یک خانه نوساز حوالی قیطریه، با خوانندگی من و نوازندگی آسانسور بسیار
مدرن ساختمان برگزار شد و به قاعده 3 بار رفتن از طبقه 5 تا پارکینگ طول کشید 

با تشکر از
فرامرز اصلانی و
آسانسور خانواده محترم فریدونی

 

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

online